تبليغاتX
غمی غمناک

غمی غمناک

دیگران را هم غم هست به دل / غم من لیک غمی غمناک است...

 

 

و نگاه من درگیر دیگری شد، پیش از آن که با تو درگیر شود،

 

و نمی دانستم که نگاه تو پیش تر از آن درگیر من شده.

 

و دستانم را به دیگری سپردم، پیش تر از آن که به تو بسپرم،

 

و نمی دانستم که پیش تر جای خالی دستانت ازان من بوده.

 

و چگونه می دانستم با منی پیش از همه، وقتی که سردی نگاهت با من بود.

 

و من با دیگری بودم هنگامی که دلم محو تو بود.

 

و دستم را به دیگری سپردم هنگامی که سردی نگاهت مهمان من بود.

 

و ندیدم و نگفتم که با توام. وندیدی و نگفتی که با منی.

 

و با دیگری ماندم و درگیرت شدم، آن زمان که رهایت کردم.

 

و از من بریدی و رهایم کردی، آن هنگام که رها شدی.

 

و به تو رسیدم آن هنگام که بریدم از دیگری، و بریدی از من آن هنگام که به تو رسیدم.

 

و از آن گذشتم که گاهی بگذرد آن که گذشت.

 

و گذشتمو گذشتی، ماند گذشته های بی گذشت که هیچ گریزی از آن نیست.

 

و تنهایم گذاشتی و من تنها ماندم و من همواره بیزار بودم ازین تنهایی. و تنها ماندم و نیامدی.

 

و تو آغاز شدی آن هنگام که تمامم کردی، و من تمام شدم آن هنگام که آغاز شدی با دیگری.

 

من ماندم و تنهایی... 

                                                           

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

pn: دوباره ایمان آوردم   که عشق بیهوده است...

   

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت13:48توسط من | |